خرید بک لینک
هرچه میکشیم از دست ولنگ و واز بودن بعضی خانوادههاست. گلوگشاد بودن آنها و اینکه بعضیها با همۀ اقوام؛ اعم از دختر و پسر، احساس راحتی و خواهر و برادر بودن میکنند. این راحتبودن شاید از طرف دختر مسئلهای نباشد؛ چون حیا اجازۀ دخالت نمیدهد و کمت

برچسب: نویسنده: پندار جلالی تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 21:40

کدام خانه؟ کدام دختر؟ «خانه دختر» عملاً تکه پاره و از همگسسته و گیجکننده است و بیهویت. نه خانهای دارد و نه دختری. شهرام شاهحسینی، سازندۀ آن، تمی در آن بهکار برده که جزو نوادر است و نمونهاش نیست در سینمای ایران. حداقل من ندیدهام. خلاصهای که

برچسب: نویسنده: پندار جلالی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 10:33

کسانی هستند که ارسال مطلب را میآورند و شروع میکنند به تایپکردن و نقطۀ آخر را که گذاشتند، دکمۀ ارسال را فشار میدهند. در مقابل کسانی هم هستند که متن را تایپ میکنند و بعد مرور مجدد و کلی بالا-پایین میکنند متن را و خلاصه غلطگیری و سجاوندنی و نقطه

برچسب: نویسنده: پندار جلالی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 10:33

بعضی از پستها حیف است که بازنشر نشوند. حیف است که یکبار دیده شوند و دیده نشوند. در ادامه، مطلب «نشخوار» را میخوانید و انشاءالله، به شرط حیات، سعی میکنم در پست بعدی نقدی در مورد این مطلب بنویسم: «همین شش حرف وجه تمایز من و شماست. من، به منزله ی ی

برچسب: نویسنده: پندار جلالی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 10:33

دوست ندارم اعلام تولد کنم؛ یعنی این حرکت را برافتاده میدانم. حالا دیشب دو دوست، قبل از اینکه حتی خانواده تبریک بگویند، پیشپیش تبریک گفتند و بهشدت خوشحالم کردند. خدا دلشان را شاد کند! ما که برایشان آرزوهای خوبخوب داریم. برای شما هم. هدیۀ شما به

برچسب: نویسنده: پندار جلالی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 10:33

مهراده این روزها بیشتر شانۀ مرا میچسبد تا ننهاش. روی شانۀ من خوابش میبرد. محمدرضا آنطرفتر مینشیند و نگاه میکند. غم عجیبی در چشمانش میبینم وقتی مهراد لباس مرا میچسبد و ول نمیکند. مجبور میشوم همانطور که مهراد شانه را چسبیده، محمدرضا را هم آ

برچسب: تارومار, نویسنده: پندار جلالی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 10:33

دیشب قبل از رفتن به نیت وصال یار، میدانستم که مرحلۀ دوم بهشدت سخت است. طبق توضیحاتی که در پست قبل دادم، سخنگفتن و همکلامشدن با آقایان آنطرف ماجرا _طبق تجربه_ هنر میطلبد. هنر، نه از باب اینکه خدایناکرده قصد بازیگری و چربزبانی بهمیان باشد، ب

برچسب: نویسنده: پندار جلالی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 10:33

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: پندار جلالی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 10:33

شب یلدای چندسال پیش بود که همه جمع شده بودیم خانۀ عمو. عمو آدم بیجذبهایست. بعضی پدرها وقتی شصتسالگی را رد میکنند، هنوز هم نیمچه جذبه و سیطرهای بر اعضای خانواده دارند و بهعبارت دیگر، همۀ اعضاء از او حساب میبرند. عموی من اما از زمرۀ این افراد

برچسب: نویسنده: پندار جلالی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 10:33

آنزمان رابطههای خیابانی آسان نبود. دوطرف باید تمام جوانب را سنجیده، با نامه _آنهم زیرسنگ_ همدیگر را خبر میکردند و قرار میگذاشتند. مثل الان نبود که با امکانات فراوان، اعم از موبایل، ایمیل، پیامک، شبکههای اجتماعی (لعنتاللهعلیهم!) و قسعلیهذا،

برچسب: نویسنده: پندار جلالی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 10:33

یکدورهای وقتی روابط دختر و پسر شدت گرفت و دوطرف، بیباک و بهوضوح عشق میورزیدند و در لابلای درختانِ هشتبهشت، بوسه ردوبدل میکردند، چو افتاده بود تقصیر «فارسیوان» است. آنزمان «سالوادور» و «لولا کاررو» در بورس بود و در هر محفلی مینشستی، سخن از

برچسب: نویسنده: پندار جلالی تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 10:33

صفحه بندی